تبلیغات
ولایت

ولایت
تولیدملی حمایت ازکار وسرمایه ایرانی
 
لینک دوستان
لینک های ویژه
مذهبی

﴿ وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ

آمدنم بهر چه بود؟

دوران كودكی­ام را از زمانی به یاد می­آورم كه 4 یا 5 سال بیشتر نداشتم و با هم­سالانم مشغول تفریح و سرگرمی بودم. برادر و خواهر بزرگ­ترم، همیشه خوش­حال از كلاس درس و مدرسه فارغ می­شدند و من نشاط درس و سرگرمی آموختن را در آن­ها می­دیدم و همین باعث می­شد تا دوست داشته باشم هر چه زودتر، خواندن و نوشتن را در مدرسه بیاموزم. از آن به بعد، سال ها برای من آرام سپری می شدند تا سرانجام با یك كیف و چند قلم و دفتر راهی كلاس درس شدم و تازه فهمیدم نشاط مدرسه با مشكلات تحصیل، عجین است؛ اما شوق درس خواندن تازه در من بیدار شده بود و من از این دشواری­ها خسته نمی­شدم. چند سالی گذشت؛ اما شاید به قدر چشم بر هم زدنی بود. من در آغازِ راهِ مقاطعِ بالاتر بودم و هر چه معلوماتِ بیش­تری فرا می­گرفتم، مشتاق­تر می­شدم.

از دوره­ی دبیرستان، دو سه سالی گذشته بود. من هم مثل دیگر هم­سن و سال­هایم، در فكر كنكور و امتحانی بودم كه سرنوشت آینده­ی مرا تعیین می­كرد و تمام آموخته­هایم را به معرضِ آزمون می گذاشت. كنكور پلی بود كه می­توانست مرا به هدفم یعنی دانشگاه برساند؛ به همین خاطر سخت كوشیدم و به آرزوی خود رسیدم.

راه زندگی در این سن و سال هموار به نظر می­رسید و من مثل دیگران، در فكرِ ادامه­ی تحصیل و كار و  پیشرفت بودم؛ اما جز همین چند لغت نمی­توانستم هدفِ دیگری را برای آینده­ام متصوّر شوم. این­جا بود كه كمی به فكر فرو رفتم:

آیا به­راستی هدف زندگی انسان تنها همین چند واژه است؟

درس كنكور، دانشگاه، ازدواج، كار و پیشرفت!

اگر به تمامی این مراحل دست یافتیم، دیگر هدفی نداریم؟!

مگر می­شود خداوند مخلوقی چنین اعجاب انگیز و جاودانه را تنها برای همین چند كلام ساده آفریده باشد؟!

بعد هم پیر و افسرده و . . .

در نهایت، زیر خروار­ها خاك مدفون و پوسیده می­شویم.

آیا به­راستی این است پایانِ زندگی؟

در این صورت، آیا خلقتِ انسان عبث و بیهوده نیست؟

این ها سؤالاتی است كه ذهنِ هر جوانی را می­تواند آزار دهد. من نیز این گونه بودم؛ مدت­ها از بحران هویت رنج كشیدم تا این كه به لطف خدا، جوابِ خود را در قرآن یافتم:

﴿ وَ ما خَلَقْتُ الجِنَّ وَ الاِنْسَ اِلّا لِیعْبُدُونِ ﴾[1]

﴿ و جنیان و انسان­ها را نیافریدم؛ مگر برای بندگی.﴾

آری! «بندگی»، این است هدف والای زندگی.

و این معنا، گفتنی نیست؛ شنیدنی نیست؛ چشیدنی[2] است.

باید در طریقِ آن وارد شد و بر آن استقامت ورزید؛[3]

باید دعوتِ خدا و رسول را اجابت كرد

تا آنان ما را زنده كنند؛[4]

باید راه ِچشمه­ی حیات جُست تا به حیاتِ جاودانه رسید.[5]

و چشمه­ی حیات تنها یكی است؛ همان كه روزهای جمعه او را مورد خطاب قرار داده، می­گوییم:

« سلام بر تو ای چشمه­ی حیات!»[6]

آری! باید در زندگی راهی به سوی مهدی علیه­السلام جُست

و زندگی را با نام و یاد و محبت او گره زد . . .

و آن­گاه، لذّت زندگی حقیقی را چشید.



[1]. ذاریات(51): 56.

[2]. امروزه، بشر آن چنان در تکنولوژی مادی پیشرفت کرده و آن قدر زرق و برق زندگی دنیوی او را مسحور کرده که به کلّی از هدفِ اصلی خلقتِ خود غافل شده؛ اما در این بین، چه بسیار فطرت­های بیداری که در عینِ برخورداری از بالاترین امکانات دنیوی، حیاتِ مادّی هیچ گاه آن­ها را ارضا نکرده و در پی مفهومِ عالی حیات بوده­اند؛ اما چه بسا که بعضی از این افراد در اثر گم کردنِ حقیقتِ عالی حیات، به دام یأس و افسردگی شدید و بی انگیزگی در زندگی افتاده­اند. براساس قرآن و روایات تنها راه نجات از چنگ یأس و دل مردگی وارد شدن در طریقِ بندگی خدا، معرفتِ او و محبت حجت خداست. درک لذّت حقیقی از حیاتِ انسانی تنها در سایه­ی محبّت و معرفت امام عصر علیه السّلام ممکن است.

البته درک لذّت این حیات معنوی، همانند درک مزه­ی طعام، گفتنی و شنیدنی نیست؛ چشیدنی است، با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود؛ باید دستوراتِ دین را همانگونه که در قرآن و روایات چهارده معصوم آمده عمل کرد؛ باید با عزم و اراده­ی جدّی در طریق محبّتِ امام زمان علیه السّلام وارد شد.

[3]. جن(72): 16: ﴿ وَ اَلَّوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّریقَةِ لَاَسْقَیناهُم ماءً غَدَقاً ﴾:﴿ و اگر بر طریقه­ی ایمان، استقامت بورزند، هر آینه از آب کثیر، سیرابشان می سازیم. در روایت معنی این آیه چنین آمده است:« اگر ایشان بر ولایت اهل بیت علیهم السلام پایدار بمانند، هر آینه به ایشان علمِ بسیاری عطا می­کنیم که از ائمّه علیهم السلام فرا گیرند.» مجمع البیان 5: 372. آری! این علم است که انسان را حیاتِ حقیقی می بخشد.

[4]. انفال(8): 24: ﴿ یا اَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا للهِ وَ لِلرَّسُولِ اِذا دَعاکم لِما یحییکمْ... ﴾

ای خدا! چه می شد این حقیقت باورمان می شد که هدف از آمدن ما به دنیا، خور و خواب و خشم و شهوت نیست؟! ای کاش می فهمیدیم که ما برای یک حیاتِ طیبه و یک زندگی والاتر خلق شده ایم! آن گاه شاید تا این اندازه در گل و لای دنیا غوطه ور نمی­شدیم! و ای کاش دعوتِ تو را اجابت می کردیم تا تو و رسولت ما را زنده کنید!

[5]. مضمون یک روایت است؛ راوی می گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من حاضر نیستم محبّت شما را با دنیا عوض کنم... حضرت فرمودند:« بد مقایسه ای کردی! دنیا جز ین است که شکمت را سیر کند و عورتت را بپوشاند؛ اما محبت ما به تو حیات ابدی می دهد.»

[6].« اَلسَّلامُ عَلَیک یا عَینَ الحَیاةِ»؛ مفاتیح الجنان، زیارت امام زمان علیه السلام در روز جمعه.




طبقه بندی: دینی، فریادخاموش،
[ 1392/04/1 ] [ 09:02 ق.ظ ] [ عمار ] [ نظرات ]
Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


خدمت به یگانه منجی عالم بشریت

آمار سایت
آخرین بروز رسانی :
جهت دوستی





Powered by WebGozar