تبلیغات
ولایت

ولایت
تولیدملی حمایت ازکار وسرمایه ایرانی
 
لینک دوستان
لینک های ویژه
مذهبی

﴿ أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ خَرَجُوا مِن دِیارِهِمْ وَهُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُوا ثُمَّ أَحْیاهُمْ إِنَّ اللهَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَلَـکنَّ أَکثَرَ النَّاسِ لاَ یشْکرُونَ

و آن­گاه که خود را مالک خود انگاشتند و فراموش کردند مخلوق بودن خود را و این­که صاحب دارند و خالق و آن هنگام که توانگران خود را صاحب حیات و بقای خود دانستند و تهی­دستان نیز خیال کردند که اگر هم چون توانگران به خود اتکا کنند، می­توانند از چنگال بیماری مهلک نجات یابند، همه از شهر جهت فرار از بیماری و مرگ گریختند و آن زمان خداوند فراموش شد. آنان از یاد بردند که مملوک­اند و مخلوق. به ناگاه عذابی بس عظیم­تر، همگان را به خواب ابدی فرو برد؛ خوابی برخاسته از غفلت و فراموشی پروردگار.

... سال­ها از مرگ غافلین گذشت. آن مردمان که هزاران نفر بودند، بدن­هایشان پوسید و توده­ی استخوان­هایشان در خارج از شهر، گوشه­ای جمع شد و تپّه­ی استخوانی سال­ها نماد عبرتی بود برای آیندگان.

تا این­که مردی از دیار خورشید پا به بیابان نهاد و با دیدن این استخوان­ها آهی از افسوس کشید و به حال آنان گریست؛ از پیشگاه صاحب و خدای خود برای آنان طلب بخشش نمود و با او داد سخن داشت و به نجوا پرداخت که بار خدایا! تو توانایی در دوباره زنده کردن مردگان، همان گونه که ایشان را می­راندی![1]

و به قطع زنده­ نمود خداوند آن مردگان را از روی فضل و مهربانیش؛ چرا که آن بزرگ­مرد نبی و خلیفه­ی او بود بر روی زمین و پاک دلی که از یاد خدایش غافل نمی­شد.[2] و امروز این ماییم که از پس قرن­ها غفلت پا به عرصه­ی وجود نهاده­ایم؛ اما آیا عبرت می­گیریم از گذشتگان خود و می اندیشیم در کردار و آینده­ی خود؟

روزها فکر من این است و همه شب سخنم          که چرا غافل از احوال دل خویشتن­ام

از کجا آمده­ام آمدنم بهر چه بود                    به کجا می روم آخر ننمایی وطن­ام؟

و ای کاش در فکر کار خویش بودیم. در هراسم از این­که ما را مرگی بزرگ­تر از گذشتگان فرا گرفته باشد؛ مرگی که در آن هیچ روشنایی نباشد و این مرگ، مرگِ قلب­هاست؛ تیرگی خاطره هاست؛ غفلت از یاد خدا![3]

و استخوان­های متحرک امروز چه فرقی می­کنند با استخوان­های انباشته­ی دیروز؟!

آیا امروز زندگی ما رنگ و بوی خدایی دارد؟

 سؤال من این است که اگر امامِ زنده و صاحبِ عصر و زمان نداشتیم چگونه می­زیستیم و چه فرقی با امروزمان می­کرد؟

آیا بسنده کنیم به همین حد که هر ساله تنها جشنی برای ولادتش گیریم و فراموشش کنیم تا ...

و امروز این قلب­هاست که مرده­اند؛ سالیانی است که کم­تر کسی متذکر این مطلب است.

خدا نکند که ما مصداق ﴿ صُمٌّ بُکمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لا یرْجِعُونَ ﴾[4] باشیم که کر و لال و کور شده باشیم و هیچ چیز را نبینیم و آن­چه از یاد برده باشیم این باشد که ما صاحب داریم!

و شاید دوباره مردی از خورشید بیاید که دست به دعا بردارد و برای زنده شدنمان درخواست نماید.

نه، نه! مطمئن باش؛ قطعاً می­آید؛

او خواهد آمد ...

او همان صاحب و ولی­نعمت اصلی­مان است. اوست که: ﴿ یحی الاَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها ﴾[5]

هموست که زنده می­کند زمین را پس از مردنش[6] در حالی که:« اِنَّهُم یرَونَهُ بَعیداً وَ نَراهُ قَریباً.»[7]



[1]. داستان شهری از شهرهای شام كه هفتاد هزار خانه بودند و طاعون در آن جا شایع شد و... این داستان در سوره­ی بقره آیه­ی 243 به اجمال بیان شده. شرح آن در كتاب حیات القلوب باب چهاردهم آمده است.

[2]. این شخص، پیامبر خدا- حزقیل علیه السلام- بود (بر طبق احادیث)؛ حیات القلوب، باب 14.

[3]. اشاره به: اعراف(7): 179: ﴿ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها... اُولئِكَ هُمُ الغافِلُونَ ﴾  

[4]. بقره(2): 18.

[5]. حدید(57): 17.

[6]. تفسیر كنزالدّقائق، ج 13، ذیل آیه­ی 17 حدید:« خداوند زمین را به­وسیله­ی حضرت قائم علیه السلام زنده می كند، پس از مرگ زمین؛ منظور از مرگِ زمین كفرِ اهلِ زمین است و كافر در واقع مرده است.»

[7]. همانا آنان (ظهورِ) او را زمانی بس دور می­شمرند و ما آن را نزدیك می­دانیم؛ مفاتیح الجنان، فرازی از دعای عهد.




طبقه بندی: دینی،
[ 1391/07/13 ] [ 10:09 ق.ظ ] [ عمار ] [ نظرات ]
Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


خدمت به یگانه منجی عالم بشریت

آمار سایت
آخرین بروز رسانی :
جهت دوستی





Powered by WebGozar