تبلیغات
ولایت

ولایت
تولیدملی حمایت ازکار وسرمایه ایرانی
 
لینک دوستان
لینک های ویژه
مذهبی

﴿ یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

در محاورات عامیانه، گاه دو نفر، شخصی را به زیرکی می­ستایند:

-         فلانی زرنگ است؛ در حساب و کتاب مو را از ماست می­کشد.

-         کسی نمی­تواند کلاه سرش بگذارد...

-         هر کاری بخواهد می­کند؛ ا‌ما دم به تله نمی­دهد ...

از منظرِ بعضی از انسان­ها، زیرک کسی است که خوب فکرش را کار می­ اندازد تا سود مادی بیشتری کسب کند؛ اما آیا ملاک زیرکی در نزد خدا نیز این چنین است؟ ببینیم پیامبر گرامی اسلام صلی­ الله­ علیه­ وآله
چه کسی را زیرک می­دانند:

« زیرک ترین زیرکان، کسی است که خودش را حساب­رسی کند و اعمالش برای بعد از مرگ باشد ( نه دنیا).»[1]

زیرک کسی است که قدر ِلحظه لحظه­ی عمرش را بداند و عمر را در جهت منفعت ِاخروی صرف­کند.

خداوند می­فرماید: ﴿ یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ [2]:

﴿ ای کسانی که ایمان آورده­اید، تقوای خدا پیشه کنید و هر یک از شما باید در اعمالش نیک نظر کند که چه توشه­ای برای آخرت پیش می­فرستد. ﴾

قرآن را باید جدی گرفت؛ در آیاتِ آن باید تأمل کرد؛

نباید مثل کتاب­های دیگر با آن برخورد کرد؛ کتابی هم­چون همه­ی کتاب­ها و نوشته­ای مانند همه­ی نوشته­ها؛ بلکه آیات این کتاب نورانی باید چراغ زندگی عملی ما باشد.

اکنون به دقت در کلمات ِامیر­مؤمنان علیه­السلام بنگریم؛ باشد که نورانیت این کلمات، تحولی در زندگی ما ایجاد کند و چگونگی محاسبه نفس را بیاموزیم:

«(انسان) آن­گاه که صبح را به شب رساند، خودش را مورد خطاب قرار دهد که:

 ای نفس! این روز بر تو گذشت و هرگز به تو باز نمی­گردد

و خداوند از تو درباره­ی آن می­پرسد که چگونه آن را گذراندی و چه عملی در آن انجام دادی؟

آیا به خداوند مؤمن بودی؟ آیا حمد او به جا آوردی؟

آیا حق برادر مؤمنی ادا نمودی؟

آیا از او رفع گرفتاری کردی؟ آیا در غیاب او، حقوق وی را در مورد خانواده و فرزندانش رعایت نمودی؟

آیا در مورد باز ماندگان او پس از مرگ، احترامش را نگه داشتی؟

آیا مسلمانی را یاری رساندی؟ چه کاری برایش انجام دادی؟»[3]

چه عجیب و زیبا، مولایمان لحظه لحظه­ی عمر را به چالش می­کشند و افسار نفس سرکش را چه ماهرانه به دستمان می­دهند! 

اما افسوس! «چه بسیار است کلمات ِعبرت آمیز و چه اندک­اند عبرت گیرندگان!»[4]

آیا ممکن است که نگارنده­ی این سطور خود، این کلمات ِامیر­مؤمنان علیه­السلام را سرلوحه­ی زندگیش قرار ­دهد؟

آیا می­شود که در پایان ِروز، پیش از خواب رفتن ِدیدگان، دیدگانِ قلبم را بگشایم و اعمالم را موشکافی کنم و آن­گاه خود در مورد خودم حکم کنم؟

در این آشفته بازار که بسیاری در پی عیب­جویی از یک­دیگرند، آیا پیش آمده سر به گریبان فرو برم و عیوب خود را بیابم؟

می­شود که این بار، برقِ کلامِ حضرت امیر علیه­السلام چنان بگیرد و تکان­ام دهد که یک باره مرا به وادی زیرکان که نه، به سرای زیرک­ترین زیرکان بیفکند؟ همان­ها که از لحظه لحظه­ی عمرشان، منفعت بسیار می­برند؟

... و امشب، شبی دیگر است. مصمم شده­ام برای لحظاتی هم که شده نفسم را به دادگاه بکشانم:

ای نفس! امروز بر تو گذشت؛ در این  پنجاه و چهار هزار ثانیه، چند ثانیه پرنده­ی دلت به کوی یارِ غایب از نظر پرواز کرد؟

ای نفس! ای قفسِ دل! تا کی اسیرِ آب و دانه­ام کرد­ه­ای؟

مگر نشنیده­ای داستانِ شوق را، داستان مهر را، محبت را، آشفتگی را، دل­دادگی را، دل­سپردگی را؟! مگر ندیده­ای دل­دادگی فرزند مهزیار را که نوزده سفر با پای پیاده، روی به کوی موعودِ عالمیان کرد­  و به شوق دیدار و وصل ِآن امامِ جانان در راه کعبه قدم زد و از خار مغیلان نهراسید که:

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم                 سرزنش­ها گر کند خار مغیلان، غم مخور

و سر­انجام در سفر بیستم به خواسته­ی خود رسید. او فرستاده­ی امام زمان علیه­السلام را دید که از او پرسید:

دنبال چه می­گردی؟

- امام محجوب و پنهان از مردمِ دنیا را می خواهم.

فرستاده گفت: نه، او محجوب و در پس پرده از شما نیست؛ بلکه پرده­های او اعمال بد شماست...

وآن­گاه که فرزند مهزیار به وصال ِامام رسید، آن حضرت به او فرمودند:

« ای فرزند مهزیار! شب و روز در انتظارِ آمدنت بودیم؛ چه چیز آمدنت را این قدر به تأخیر انداخت؟»

عرض کرد: آقای من! تا این لحظه کسی را نیافته بودم که مرا به محل شما راهنمایی کند.

امام فرمودند:« کسی را نیافته بودی که راهنمایی­ات کند؟ (نه چنین نیست؛ بلکه عامل دوری آن بود که) شما به دنبال مال اندوزی رفته بودید و بر مؤمنان ناتوان فخر می­فروختید و پیوندهای خویشاوندی میان ِخودتان را گسسته بودید؛ پس دیگر چه عذری دارید؟»[5]

اکنون و در پایان این روز و در این دادگاه حساب­رسی،

ای نفس! من تو را محکوم می­کنم که بر خود ظلم­کردی.

ثانیه­ها، دقیقه­ها، روزها و سال­ها را در پی سرابِ دنیا از کف دادی؛

اما هیچ مأیوس نشو که خوب مولایی داری؛

او همین حالا شاهد و نظاره­گر توست!

هیچ غم­مخور که راه توبه باز است و امام ِ تو از پدر و مادرت مهربان­تر و توبه پذیرتر است.

حتی نیاز به سفر جسمانی نیست! از همین جا و همین حالا مرغِ دل را به سوی امام زمان پرواز ده! از همین جا توبه کن! بگو: باز می­گردم؛ بگو: تغییر می­کنم؛ بگو: جبران می­کنم.

و امیدوار باش به بزرگواری و بخشایندگی آن امام ِمهربان؛

چنان که در پایانِ داستانِ فرزندِ مهزیار، این بزرگواری بس هویداست:

فرزند مهزیار پس از پشیمانی خطاب به امام زمان علیه­السلام عرض کرد:

توبه، توبه، عذر می خواهم؛ ببخشید؛ نادیده بگیرید.

و آن مولای توبه پذیر فرمودند:

« ای پسر مهزیار! اگر این گونه نبود که بعضی از شما برای بعضی دیگراستغفار می­کنید، تمام کسانی که بر روی زمین هستند نابود می­شدند، به جز خواص شیعه؛ همان­ها که گفتارشان با کردارشان هماهنگ است.»[6]

از خدا می­خواهیم پرنده­ی جانمان را به هوای کوی یار؛ هم­چون مرغِ دلِ فرزندِ مهزیار به حرکت آورد:

طیرانِ مرغ دیدی؟ تو ز پای بندِ شهوت                      به در آی تاببینی، طیران آدمیت



[1].« اَكْیَسُ الْكَیِّسینَ مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ وَ عَمِلَ لِما بَعْدَ الْمَوْتِ »؛ تفسیر امام حسن عسكری علیه­السلام: 38 و 39، ح14.

[2]. حشر(59): 18.

[3]. تفسیر امام حسن عسكری علیه­السلام: 38 و 39، ح 14.

[4]. نهج البلاغه، حكمت297.

[5]. دلائل­الامامه: 296.

[6]. همان.




طبقه بندی: دینی، فریادخاموش،
[ 1391/07/15 ] [ 10:11 ق.ظ ] [ عمار ] [ نظرات ]
Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


خدمت به یگانه منجی عالم بشریت

آمار سایت
آخرین بروز رسانی :
جهت دوستی





Powered by WebGozar