تبلیغات
ولایت

ولایت
تولیدملی حمایت ازکار وسرمایه ایرانی
 
لینک دوستان
لینک های ویژه
مذهبی

﴿ وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ

آمدنم بهر چه بود؟

دوران كودكی­ام را از زمانی به یاد می­آورم كه 4 یا 5 سال بیشتر نداشتم و با هم­سالانم مشغول تفریح و سرگرمی بودم. برادر و خواهر بزرگ­ترم، همیشه خوش­حال از كلاس درس و مدرسه فارغ می­شدند و من نشاط درس و سرگرمی آموختن را در آن­ها می­دیدم و همین باعث می­شد تا دوست داشته باشم هر چه زودتر، خواندن و نوشتن را در مدرسه بیاموزم. از آن به بعد، سال ها برای من آرام سپری می شدند تا سرانجام با یك كیف و چند قلم و دفتر راهی كلاس درس شدم و تازه فهمیدم نشاط مدرسه با مشكلات تحصیل، عجین است؛ اما شوق درس خواندن تازه در من بیدار شده بود و من از این دشواری­ها خسته نمی­شدم. چند سالی گذشت؛ اما شاید به قدر چشم بر هم زدنی بود. من در آغازِ راهِ مقاطعِ بالاتر بودم و هر چه معلوماتِ بیش­تری فرا می­گرفتم، مشتاق­تر می­شدم.

از دوره­ی دبیرستان، دو سه سالی گذشته بود. من هم مثل دیگر هم­سن و سال­هایم، در فكر كنكور و امتحانی بودم كه سرنوشت آینده­ی مرا تعیین می­كرد و تمام آموخته­هایم را به معرضِ آزمون می گذاشت. كنكور پلی بود كه می­توانست مرا به هدفم یعنی دانشگاه برساند؛ به همین خاطر سخت كوشیدم و به آرزوی خود رسیدم.

راه زندگی در این سن و سال هموار به نظر می­رسید و من مثل دیگران، در فكرِ ادامه­ی تحصیل و كار و  پیشرفت بودم؛ اما جز همین چند لغت نمی­توانستم هدفِ دیگری را برای آینده­ام متصوّر شوم. این­جا بود كه كمی به فكر فرو رفتم:

آیا به­راستی هدف زندگی انسان تنها همین چند واژه است؟

درس كنكور، دانشگاه، ازدواج، كار و پیشرفت!

اگر به تمامی این مراحل دست یافتیم، دیگر هدفی نداریم؟!

مگر می­شود خداوند مخلوقی چنین اعجاب انگیز و جاودانه را تنها برای همین چند كلام ساده آفریده باشد؟!

بعد هم پیر و افسرده و . . .

در نهایت، زیر خروار­ها خاك مدفون و پوسیده می­شویم.

آیا به­راستی این است پایانِ زندگی؟

در این صورت، آیا خلقتِ انسان عبث و بیهوده نیست؟

این ها سؤالاتی است كه ذهنِ هر جوانی را می­تواند آزار دهد. من نیز این گونه بودم؛ مدت­ها از بحران هویت رنج كشیدم تا این كه به لطف خدا، جوابِ خود را در قرآن یافتم:

﴿ وَ ما خَلَقْتُ الجِنَّ وَ الاِنْسَ اِلّا لِیعْبُدُونِ ﴾[1]

﴿ و جنیان و انسان­ها را نیافریدم؛ مگر برای بندگی.﴾

آری! «بندگی»، این است هدف والای زندگی.

و این معنا، گفتنی نیست؛ شنیدنی نیست؛ چشیدنی[2] است.

باید در طریقِ آن وارد شد و بر آن استقامت ورزید؛[3]

باید دعوتِ خدا و رسول را اجابت كرد

تا آنان ما را زنده كنند؛[4]

باید راه ِچشمه­ی حیات جُست تا به حیاتِ جاودانه رسید.[5]

و چشمه­ی حیات تنها یكی است؛ همان كه روزهای جمعه او را مورد خطاب قرار داده، می­گوییم:

« سلام بر تو ای چشمه­ی حیات!»[6]

آری! باید در زندگی راهی به سوی مهدی علیه­السلام جُست

و زندگی را با نام و یاد و محبت او گره زد . . .

و آن­گاه، لذّت زندگی حقیقی را چشید.



[1]. ذاریات(51): 56.

[2]. امروزه، بشر آن چنان در تکنولوژی مادی پیشرفت کرده و آن قدر زرق و برق زندگی دنیوی او را مسحور کرده که به کلّی از هدفِ اصلی خلقتِ خود غافل شده؛ اما در این بین، چه بسیار فطرت­های بیداری که در عینِ برخورداری از بالاترین امکانات دنیوی، حیاتِ مادّی هیچ گاه آن­ها را ارضا نکرده و در پی مفهومِ عالی حیات بوده­اند؛ اما چه بسا که بعضی از این افراد در اثر گم کردنِ حقیقتِ عالی حیات، به دام یأس و افسردگی شدید و بی انگیزگی در زندگی افتاده­اند. براساس قرآن و روایات تنها راه نجات از چنگ یأس و دل مردگی وارد شدن در طریقِ بندگی خدا، معرفتِ او و محبت حجت خداست. درک لذّت حقیقی از حیاتِ انسانی تنها در سایه­ی محبّت و معرفت امام عصر علیه السّلام ممکن است.

البته درک لذّت این حیات معنوی، همانند درک مزه­ی طعام، گفتنی و شنیدنی نیست؛ چشیدنی است، با حلوا حلوا گفتن دهان شیرین نمی شود؛ باید دستوراتِ دین را همانگونه که در قرآن و روایات چهارده معصوم آمده عمل کرد؛ باید با عزم و اراده­ی جدّی در طریق محبّتِ امام زمان علیه السّلام وارد شد.

[3]. جن(72): 16: ﴿ وَ اَلَّوِ اسْتَقامُوا عَلَی الطَّریقَةِ لَاَسْقَیناهُم ماءً غَدَقاً ﴾:﴿ و اگر بر طریقه­ی ایمان، استقامت بورزند، هر آینه از آب کثیر، سیرابشان می سازیم. در روایت معنی این آیه چنین آمده است:« اگر ایشان بر ولایت اهل بیت علیهم السلام پایدار بمانند، هر آینه به ایشان علمِ بسیاری عطا می­کنیم که از ائمّه علیهم السلام فرا گیرند.» مجمع البیان 5: 372. آری! این علم است که انسان را حیاتِ حقیقی می بخشد.

[4]. انفال(8): 24: ﴿ یا اَیهَا الَّذینَ آمَنُوا اسْتَجیبُوا للهِ وَ لِلرَّسُولِ اِذا دَعاکم لِما یحییکمْ... ﴾

ای خدا! چه می شد این حقیقت باورمان می شد که هدف از آمدن ما به دنیا، خور و خواب و خشم و شهوت نیست؟! ای کاش می فهمیدیم که ما برای یک حیاتِ طیبه و یک زندگی والاتر خلق شده ایم! آن گاه شاید تا این اندازه در گل و لای دنیا غوطه ور نمی­شدیم! و ای کاش دعوتِ تو را اجابت می کردیم تا تو و رسولت ما را زنده کنید!

[5]. مضمون یک روایت است؛ راوی می گوید به امام صادق علیه السلام عرض کردم: من حاضر نیستم محبّت شما را با دنیا عوض کنم... حضرت فرمودند:« بد مقایسه ای کردی! دنیا جز ین است که شکمت را سیر کند و عورتت را بپوشاند؛ اما محبت ما به تو حیات ابدی می دهد.»

[6].« اَلسَّلامُ عَلَیک یا عَینَ الحَیاةِ»؛ مفاتیح الجنان، زیارت امام زمان علیه السلام در روز جمعه.




طبقه بندی: دینی، فریادخاموش،
[ 1392/04/1 ] [ 09:02 ق.ظ ] [ عمار ] [ نظرات ]

﴿ یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

در محاورات عامیانه، گاه دو نفر، شخصی را به زیرکی می­ستایند:

-         فلانی زرنگ است؛ در حساب و کتاب مو را از ماست می­کشد.

-         کسی نمی­تواند کلاه سرش بگذارد...

-         هر کاری بخواهد می­کند؛ ا‌ما دم به تله نمی­دهد ...

از منظرِ بعضی از انسان­ها، زیرک کسی است که خوب فکرش را کار می­ اندازد تا سود مادی بیشتری کسب کند؛ اما آیا ملاک زیرکی در نزد خدا نیز این چنین است؟ ببینیم پیامبر گرامی اسلام صلی­ الله­ علیه­ وآله
چه کسی را زیرک می­دانند:

« زیرک ترین زیرکان، کسی است که خودش را حساب­رسی کند و اعمالش برای بعد از مرگ باشد ( نه دنیا).»[1]

زیرک کسی است که قدر ِلحظه لحظه­ی عمرش را بداند و عمر را در جهت منفعت ِاخروی صرف­کند.

خداوند می­فرماید: ﴿ یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنظُرْ نَفْسٌ مَّا قَدَّمَتْ لِغَدٍ [2]:

﴿ ای کسانی که ایمان آورده­اید، تقوای خدا پیشه کنید و هر یک از شما باید در اعمالش نیک نظر کند که چه توشه­ای برای آخرت پیش می­فرستد. ﴾

قرآن را باید جدی گرفت؛ در آیاتِ آن باید تأمل کرد؛

نباید مثل کتاب­های دیگر با آن برخورد کرد؛ کتابی هم­چون همه­ی کتاب­ها و نوشته­ای مانند همه­ی نوشته­ها؛ بلکه آیات این کتاب نورانی باید چراغ زندگی عملی ما باشد.

اکنون به دقت در کلمات ِامیر­مؤمنان علیه­السلام بنگریم؛ باشد که نورانیت این کلمات، تحولی در زندگی ما ایجاد کند و چگونگی محاسبه نفس را بیاموزیم:

«(انسان) آن­گاه که صبح را به شب رساند، خودش را مورد خطاب قرار دهد که:

 ای نفس! این روز بر تو گذشت و هرگز به تو باز نمی­گردد

و خداوند از تو درباره­ی آن می­پرسد که چگونه آن را گذراندی و چه عملی در آن انجام دادی؟

آیا به خداوند مؤمن بودی؟ آیا حمد او به جا آوردی؟

آیا حق برادر مؤمنی ادا نمودی؟

آیا از او رفع گرفتاری کردی؟ آیا در غیاب او، حقوق وی را در مورد خانواده و فرزندانش رعایت نمودی؟

آیا در مورد باز ماندگان او پس از مرگ، احترامش را نگه داشتی؟

آیا مسلمانی را یاری رساندی؟ چه کاری برایش انجام دادی؟»[3]

چه عجیب و زیبا، مولایمان لحظه لحظه­ی عمر را به چالش می­کشند و افسار نفس سرکش را چه ماهرانه به دستمان می­دهند! 

اما افسوس! «چه بسیار است کلمات ِعبرت آمیز و چه اندک­اند عبرت گیرندگان!»[4]

آیا ممکن است که نگارنده­ی این سطور خود، این کلمات ِامیر­مؤمنان علیه­السلام را سرلوحه­ی زندگیش قرار ­دهد؟

آیا می­شود که در پایان ِروز، پیش از خواب رفتن ِدیدگان، دیدگانِ قلبم را بگشایم و اعمالم را موشکافی کنم و آن­گاه خود در مورد خودم حکم کنم؟

در این آشفته بازار که بسیاری در پی عیب­جویی از یک­دیگرند، آیا پیش آمده سر به گریبان فرو برم و عیوب خود را بیابم؟

می­شود که این بار، برقِ کلامِ حضرت امیر علیه­السلام چنان بگیرد و تکان­ام دهد که یک باره مرا به وادی زیرکان که نه، به سرای زیرک­ترین زیرکان بیفکند؟ همان­ها که از لحظه لحظه­ی عمرشان، منفعت بسیار می­برند؟

... و امشب، شبی دیگر است. مصمم شده­ام برای لحظاتی هم که شده نفسم را به دادگاه بکشانم:

ای نفس! امروز بر تو گذشت؛ در این  پنجاه و چهار هزار ثانیه، چند ثانیه پرنده­ی دلت به کوی یارِ غایب از نظر پرواز کرد؟

ای نفس! ای قفسِ دل! تا کی اسیرِ آب و دانه­ام کرد­ه­ای؟

مگر نشنیده­ای داستانِ شوق را، داستان مهر را، محبت را، آشفتگی را، دل­دادگی را، دل­سپردگی را؟! مگر ندیده­ای دل­دادگی فرزند مهزیار را که نوزده سفر با پای پیاده، روی به کوی موعودِ عالمیان کرد­  و به شوق دیدار و وصل ِآن امامِ جانان در راه کعبه قدم زد و از خار مغیلان نهراسید که:

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم                 سرزنش­ها گر کند خار مغیلان، غم مخور

و سر­انجام در سفر بیستم به خواسته­ی خود رسید. او فرستاده­ی امام زمان علیه­السلام را دید که از او پرسید:

دنبال چه می­گردی؟

- امام محجوب و پنهان از مردمِ دنیا را می خواهم.

فرستاده گفت: نه، او محجوب و در پس پرده از شما نیست؛ بلکه پرده­های او اعمال بد شماست...

وآن­گاه که فرزند مهزیار به وصال ِامام رسید، آن حضرت به او فرمودند:

« ای فرزند مهزیار! شب و روز در انتظارِ آمدنت بودیم؛ چه چیز آمدنت را این قدر به تأخیر انداخت؟»

عرض کرد: آقای من! تا این لحظه کسی را نیافته بودم که مرا به محل شما راهنمایی کند.

امام فرمودند:« کسی را نیافته بودی که راهنمایی­ات کند؟ (نه چنین نیست؛ بلکه عامل دوری آن بود که) شما به دنبال مال اندوزی رفته بودید و بر مؤمنان ناتوان فخر می­فروختید و پیوندهای خویشاوندی میان ِخودتان را گسسته بودید؛ پس دیگر چه عذری دارید؟»[5]

اکنون و در پایان این روز و در این دادگاه حساب­رسی،

ای نفس! من تو را محکوم می­کنم که بر خود ظلم­کردی.

ثانیه­ها، دقیقه­ها، روزها و سال­ها را در پی سرابِ دنیا از کف دادی؛

اما هیچ مأیوس نشو که خوب مولایی داری؛

او همین حالا شاهد و نظاره­گر توست!

هیچ غم­مخور که راه توبه باز است و امام ِ تو از پدر و مادرت مهربان­تر و توبه پذیرتر است.

حتی نیاز به سفر جسمانی نیست! از همین جا و همین حالا مرغِ دل را به سوی امام زمان پرواز ده! از همین جا توبه کن! بگو: باز می­گردم؛ بگو: تغییر می­کنم؛ بگو: جبران می­کنم.

و امیدوار باش به بزرگواری و بخشایندگی آن امام ِمهربان؛

چنان که در پایانِ داستانِ فرزندِ مهزیار، این بزرگواری بس هویداست:

فرزند مهزیار پس از پشیمانی خطاب به امام زمان علیه­السلام عرض کرد:

توبه، توبه، عذر می خواهم؛ ببخشید؛ نادیده بگیرید.

و آن مولای توبه پذیر فرمودند:

« ای پسر مهزیار! اگر این گونه نبود که بعضی از شما برای بعضی دیگراستغفار می­کنید، تمام کسانی که بر روی زمین هستند نابود می­شدند، به جز خواص شیعه؛ همان­ها که گفتارشان با کردارشان هماهنگ است.»[6]

از خدا می­خواهیم پرنده­ی جانمان را به هوای کوی یار؛ هم­چون مرغِ دلِ فرزندِ مهزیار به حرکت آورد:

طیرانِ مرغ دیدی؟ تو ز پای بندِ شهوت                      به در آی تاببینی، طیران آدمیت



[1].« اَكْیَسُ الْكَیِّسینَ مَنْ حاسَبَ نَفْسَهُ وَ عَمِلَ لِما بَعْدَ الْمَوْتِ »؛ تفسیر امام حسن عسكری علیه­السلام: 38 و 39، ح14.

[2]. حشر(59): 18.

[3]. تفسیر امام حسن عسكری علیه­السلام: 38 و 39، ح 14.

[4]. نهج البلاغه، حكمت297.

[5]. دلائل­الامامه: 296.

[6]. همان.




طبقه بندی: دینی، فریادخاموش،
[ 1391/07/15 ] [ 10:11 ق.ظ ] [ عمار ] [ نظرات ]
ک فعال صهیونیست مقیم آمریکا با همکاری تعدادی از قبطیان مصری مهاجر در این کشور و «تری جونز» کشیش دیوانه آمریکایی اقدام به ساخت فیلمی شرم آور در توهین به پیامبر اکرم(ص) و دین اسلام کردند.

به گزارش قدس انلاین به نقل از ابنا،این فیلم موهن که  یک فیلم آماتوری به کارگردانی «سام باسیل» است و حاوی صحنه‌ها و توهین‌هایی به پیامبر اکرم(ص) است که زبان از بیان آنها شرم می‌کند.

این فیلم پیش از این تنها یک بار در سالنی در هالیوود به شکل خصوصی نمایش داده شد و قرار بود در سالگرد حادثه 11 سپتامبر در کلیسای تری جونز (کشیش سفیه) به نمایش درآید؛ اما این نمایش لغو شد.



ادامه مطلب

طبقه بندی: دینی، ولایت، فریادخاموش، معصومین (علیه السلام)،
[ 1391/06/24 ] [ 11:53 ق.ظ ] [ عمار ] [ نظرات ]


سلام دوستان
یه چند وقتیه که سکه هایی طرح جدید  200 تومانی ضرب شده پشتش  عکس بارگاه امام رضا(ع)هست و پایین عکس نوشته شده بارگاه ملکوتی امام رضا (ع) ومشکل همین جا است
اگر دست بی وضو به اسم امام معصوم بزنید حرام است
یعنی بدون وضو نمی توان به این سکه دست زد
کلیه احکامش هم مثل احکام کلمات قران است
مسئولین محترم وقت ضرب این سکه حواستون کجا بوده
 
روزی چند بار دست بی وضو به این سکه ها می خوره؟



طبقه بندی: دینی، فریادخاموش،
[ 1391/05/31 ] [ 09:44 ب.ظ ] [ عمار ] [ نظرات ]

خدایا

چگونه سر بالا بگیرم و به درگاهت بیایم و بگویم :

الهی العفو ... که عفو و بخششت را می طلبم

اما باز هم جلوی نفسم را نمی گیرم ؟

چگونه شرمسارت نباشم در حالیکه هر چه جور و جفا از من می بینی

باز هم رشته ی مهر و دوستی ات را نمی گسلی و رهایم نمی کنی؟

چگونه ادعای بندگی کنم در حالیکه خود می دانم عبد تو نبودم و بنده ی نفس بودم؟

اما مهربان خالقم!

تنها چیزی که می توانم بگویم این است که با همه ی شرمندگی هایم ادعا می کنم که بنده ی تو هستم

و تنها کلامی برایت بگویم که نکند عمر به سر آید و این کلام را نگفته باشم

خدایا! ساده بگویم ... دوستت دارم

خدایا قلبم تشنه نور و عشق توست

هر روز به افكار و آرزوهایم بیا

به رویاهایم، در خنده هایم و اشكهایم

 از سر رحمتت در فراموشی هایم پدیدار شو

به عبادتم ، به كار ، زندگی و مرگم بیا

 خدایا ... یاریم كن تا به این مقام برسم كه احساس كنم كه كسی از من غنی تر نیست

زیرا از عشق و شادی برخوردارم

یاریم كن تا به این مقام برسم كه فقط تو را داشته باشم و لطف و عشق تو مرا لبریز كند

به این مقام برسم كه بگویم

بیا فقر ، بیا درد

 وقتی كه خدا شهریار قلب من است

 هیچ گزندی به من نمیرسد

همه چیز میگذرد

مانند رویا می آیند و می روند

من در شادی بی مرگی هستم و ترسی ندارم

زیرا كه او در من ساكن است

و سایه جاودانه او بر روح من حكمــفرماست

و اینک دستم را بر آستانت بلند می کنم که دستگیرم باشی

تو همانی که من می خواهم . پس مرا همان کن که تو می خواهی

آه خدایا ......

تشکر:منتظر ظهور




طبقه بندی: دینی، فریادخاموش،
[ 1391/05/29 ] [ 12:35 ق.ظ ] [ عمار ] [ نظرات ]

روایت کرده اند : سلیمان ،گنجشکی را دید که ماده ی خود را می گفت : چرا خویش را از من بازمی داری؟ که اگر بخواهم٬توانم که بارگاه سلیمان را به منقار گیرم و به دریا اندازم.سلیمان از سخن او لبخندی زد و آن دو را خواند و به نر گفت :آیا می توانی که چنین کنی؟


گفت: ای پیامبر خدا ! نه . امّا، مرد٬ گاه٬شخصیت خویش را در چشم زن آراید و آن را نزد همسر خویش بزرگ جلوه دهد و عاشق را نکوهش نشاید .پس سلیمان٬ ماده را گفت :چرا خویش را از او دریغ می داری؟ و حال آنکه او تو را دوست دارد.

گفت:ای پیامبر خدا ! به زبان می گوید٬اما عاشق نیست.او دعوی عشق دارد و حال آن که با من٬دیگری را نیز دوست دارد .سخن گنجشک در دل سلیمان اثر کرد و به سختی گریست و چهل روز خویش را از مردم پنهان داشت و خدا را می خواند که دل او را برای محبت خویش خالی کرده و از آمیختن با دوستی دیگری بازدارد .

 

شیخ بهائی(ره)،کشکول،دفتر اول، ص


با تشکر از:منتظر ظهور




طبقه بندی: فریادخاموش،
[ 1391/05/21 ] [ 02:20 ق.ظ ] [ عمار ] [ نظرات ]
قیافش شده بود عین داغ دیده ها ... چنان بحت زده شده بود كه آدم از دیدنش متعجب میشد. پرسیدم چه خبره عقیل؟! چرا اینقدر حیرونی؟
گفت چیزی از میانمار شنیدی؟
گفتم آره یه پیام واسم اومده بود كه ظاهرا چند مسلمون رو تون اون منطقه كشتن و واسه خودم هم سؤاله كه اونجا چه خبره.
گفت فكر می كنی چند نفر كشته شدن؟
گفتم نمی دونم، مثلا چند نفر؟
گفت تا چند ده هزار نفر !!!

... حالا دلیل اون بحتش رو فهمیدم.

خدای من! این چه عصر آزادی و ضدتروریست و ضدظُلمیه كه باید یه همچین خبرهایی رو بشنویم؟؟!

... تو این عالم مرزی وجود داره به نام جهان اسلام. و حالا یه نامردایی پیدا شدن كه دارن به جون اعضاش دست درازی می كنن.

هتك حرمت به اعضای جهان اسلام، جرم بزرگیه كه به این سادگی ها ازش نمی گذریم.

ای كاش آقامون بهمون اذن می دادن، در به چشم به هم زدنی حقشون رو می ذاشتیم كف دستشون...

... خدایا! میانماری ها مسلمان های تو هستند. به حق امام زمانمان اونها رو از چنگال زور نجات بده

***
طرح نوشت : میانمار، واژه ای که از اخبار نمی شنویم … فعلا نقل و انتقالات لیگ برتر را عشق است! در فیس بوک و بالاترین و الخ، همه نگران مردم سوریه اند. اما هیچ کس از خودش نپرسید که نسل کشی بی صدای مسلمانان در میانمار برای چیست. هیچ کس گریبان چاک نکرد! اصلا عربستان و بحرین و میانمار به ما چه ؟! خدایا به ما انصاف و قوه درک حقیقت عطا کن …



حیات خلوت



طبقه بندی: دینی، سیاسی، فریادخاموش،
[ 1391/05/13 ] [ 01:03 ب.ظ ] [ عمار ] [ نظرات ]
حجه الاسلام والمسلمین که یکی از خطیبان سیاسی و ولایی است و سخنرانی های غرّای  ایشان  بعد از فتنه 88 زبان زد خاص و عام است  امروز امام جمعه مردم تهران بود.
ایشان در خطبه ی دوم از خطبه های نماز جمعه ی خود از کلیه ی کسانی که روزه ودین وپیامبر و ولایت را قبول دارند ولی در حجاب کم گذاشته اند خواهش و  درخواست کرد که به یمن ورود به ماه مبارک رمضان نسبت به رعایت حجاب خود اهتمام کامل ورزند. ایشان در ادامه می فرماید"... و ازخداوند حوائج خود را بخواهید واگر جواب نگرفتید می توانید مرا نفرین کنید"


 یک خواهش ازبنده حقیر:
بیایید برای ظهور هر چه زود تر آقا امام زمان (عج) هفته ای یک گناه در ماه مبارک رمضان را برای همیشه( ونه فقط برای همین ماه) کنار بگزاریم



طبقه بندی: دینی، فریادخاموش،
[ 1391/04/30 ] [ 07:50 ب.ظ ] [ عمار ] [ نظرات ]
به گزارش افکار نیوز به نقل از مهر، مسابقات پیامکی در سالهای اخیر رواج بسیاری یافته است. گاهی در این مسابقات به نظر می رسد شانس مورد توجه است. برای نمونه گزینه‌ای انتخاب می‌شود و صرف شرکت فرد در آن مسابقه قرعه کشی صورت می گیرد و به برندگان جایزه‌ای اعطا می‌شود. یا در برخی از مسابقه‌ها فرد باید به سؤال یا سؤالاتی پاسخ صحیح دهد تا در مسابقه شرکت داده شود.

برای برخی این شبهه وجود دارد که شرکت در چنین مسابقاتی به لحاظ شرعی جایز هست یا نه؟ اینکه شرکت در این مسابقات و دریافت جایزه از آن به لحاظ شرعی چه حکمی دارد را مهر در استفتایی از دفتر مقام معظم رهبری جویا شده که در ادامه از نظر می‌گذرد.

پرسش: شرکت در مسابقات پیامکی و دریافت جایزه از آن به لحاظ شرعی چه حکمی دارد؟

پاسخ: اگر هزینه‎ای افزونتر از هزینه‏ های معمولی پیامک از افراد کم نشود و هزینه جایزه بر اساس جمع آوری پولهای کسر شده نباشد اشکالی ندارد. اگر علاوه بر هزینه معمول پیامک، پولی بابت شرکت در مسابقه از افراد کسر شود و از پولهایی که از افراد کسر شده جایزه تهیه کنند، حرام است.
تشکر :آفتابگردون



طبقه بندی: دینی، فریادخاموش،
[ 1391/04/29 ] [ 03:03 ق.ظ ] [ عمار ] [ نظرات ]

سلام

یه خبر مهم

به تازگی ادکلنی وارد بازارهای ایران شده به نام "lovely"که اگه اون را بخرید و استفاده کنید 4تا3روز بعد از استفاده باعث مرگ فرد میشه یا به شدت مسموم میشه که به احتمال زیاد خوب شدن نداشته باشه .البته این ادکلن توی عراق هم به نام "بس شمه"یعنی "فقط بوکن "به فروش میرسه پس خیلی مواظب باشید و اگه دستتون برمیاد اطلاع رسانی کنید(یادتون باشه اگه انشاالله کربلا مشرف شدید چنین ادکلنی برای سوغات نیارید چون حسابی دردسر ساز است).

 منبعش هم معتبره فقط خواسته که گمنام بمونه




طبقه بندی: فریادخاموش،
[ 1391/04/27 ] [ 11:46 ق.ظ ] [ خانم آخوندزاده ] [ نظرات ]

امروز شادیم بسیار شاد ومسرور چون ولادت ولی امر مسلمین جهان هست ولادت اَبَر مردی که  بزرگی قبل از رای دادن مجلس خبرگان رهبری،رهبری ایشان را بشارت و بزرگ مردی دیگر در مقابل ایشان دو زانو می نشیند وایشان را ولی امر خود می خواند و می گوید از ایشان یک عمل مکروه هم سراغ ندارد.
نا خدآگاه یاد آیه 74 از سوره فرقان افتادم که می گوید ((وجعلنا للمتقین اماما)).

اما
اما
اما
شاید وقتش نباشد ولی

  وای بر ما
   وای برما که....


بدون شرح ؟!
با فریادی بلند
انشا الله هرگز تکرار نشود
انشا الله

این هم فایل صوتی  است در مورد ولایت تحفه ماه محرم سال 90هیئت انصار المهدی استان یزد
(مداحی برادر:
محسن میرجلیلی)

متن کامل شعر :

ای حسرت جان و تنم   تنها دلیل بودنم   آه ای شهادت العجل

چشم من و امر ولی   جان من و سید علی

ای مقتدایم چشمان تو   مؤمن شدم بر ایمان تو   در دست مهدی دستان تو

جانم فدای سید علی


(حسین جان)

هر عزت این خاک تو   مدیون خون پاک تو   ممنونِ این احسان تو

سلم لمن سالمکم   حرب لمن حاربکم

احیای دنیا پابست ماست   اصلاح دنیا با هست ماست   فردای عالم در دست ماست

داریم و ما تا آخر حضور   ما را رسان از ظلمت به نور   آماده ایم تا صبح ظهور

مهدی زهرا العجل


این هم چند تا پیامک:

آواز خوش ترانه ای می آید

خوش حالی بی کرانه ای می آید

باشوروشعف چلچل ها می خوانند

سید علی خامنه ای می آید

 --------------------------------------------------

در کشور عشق مقتدا خامنه ایست

فرماندهی کل قوا خامنه ایست

دیروز اگر عزیز مصر یوسف بود

امروز عزیز دل ما خامنه ایست

--------------------------------------------------------------

چشم بد دور، عمرتان بسیار/ کس نبیند ملالتان آقا

ما نمردیم خون دل بخوری/ تخت باشد خیالتان آقا

جسمتنان کامل است، ناقص نیست/ میدهد عطر یک بغل گل یاس

دستتان امّا حکایتی دارد/ رحم الله عمّی العباس

--------------------------------------------------

یا حق




طبقه بندی: دینی، ولایت، سیاسی، فریادخاموش،
[ 1391/04/23 ] [ 11:38 ب.ظ ] [ عمار ] [ نظرات ]
خدا:بنده من نمازشب بخوان وآن 11رکعت است
بنده:خدایاخسته ام نمیتوانم
خدا:بنده من دورکعت نماز شفع ویک رکعت نماز وتر بخوان
بنده:خدایا خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم


ادامه دارد


ادامه مطلب

طبقه بندی: فریادخاموش، دینی،
[ 1391/03/31 ] [ 10:51 ق.ظ ] [ عمار ] [ نظرات ]
 وبلاگ نویسها یا کسانی که سایت دارن به خوبی می دونن که قسمت نظرات وبلاگ فقط برای دیدن است. وبه هیچ وجه نباید  روی اون کلیک کرد. یا بد تر از اون( خدایی نکرده زبونم لال )نظر گذاشت.
تازه اگه یکی هم کلیک کرد. ونظری گذاشت. صرفا جهت تبلیغات سایت یا وبلاگش هست  .که میگن ما را لینک کن وقتی میری وبلاگش را میبینی هیچ ربطی به  موضوع وبلاگت نداره که هیچ ----------(بوق)---------
یا این که نظر میده و میگه نظرمن را(که خیلی به سایت شما بد و بیراه گفتم. و از وبلاگ خودم تعریف کردم) تایید کن
.
اگرهم  تایید نکنی بعد از دو روز میان و اعتراض می کنن به این کار و میگن انتقاد پذیر نیستی
این دفعه به خودت هم بد و بیراه میگن
یکی دیگه از
دوستان هم از این موضوع رنج می بره ولی از جهتی دیگه(البته ازنظر من)
اگه کسی راه حلی داره بسم الله



طبقه بندی: فریادخاموش،
[ 1391/03/29 ] [ 06:37 ب.ظ ] [ عمار ] [ نظرات ]
سلام
سخت تر از عملیات دلتا ولی انجام شد
البته فعلا فقط انجام شده  و تا چند روز دیگه انشا الله می گم که موفقیت آمیز بوده
ولی هرچی که بود تموم شد
ولی تا میاییم  خوشحالی کنیم  که فعلا تموم شده!!
کلاس های تست تابستون
تا میاییم ...
کلاس های درس پیش  دانشگاهی
تا.....
کنکور
تا.....
انشا الله که هرچی خیره همون بشه




طبقه بندی: فریادخاموش،
[ 1391/03/27 ] [ 11:42 ب.ظ ] [ عمار ] [ نظرات ]

طرح از کانون فرهنگی هنری وارثان انتظار تبریز

---

آقا سلام! بغض بدی مانده در گلوم

آورده اند سمت شما مرتدان هجوم

دجّال های فتنه به این شهر آمدند

دیدند با توایم همه قهر، آمدند

همسایه بسکه سنگ به همسایه زد امام!

شاهینِ فتنه بر سرمان سایه زد امام!

شیطان زبان گشوده به بی حرمتی تو را

در حیرتم گرفته عجب غربتی تو را

از بس گناه جامعۀ ما کبیره شد

شیطان فتنه کفر فروش عشیره شد

این شهر کوفه خیز عجب بی وفا شده است

این سرزمین غرور تو را کربلا شده است

هی حرف پشت حرف بگو سنگ پشت سنگ

پیشانی مرام تو را آشنا شده است

با دشنه ی ترانه به جنگ تو آمدند

هی واژه واژه نیزه به سویت رها شده است

از سوزشان به حیثیتت حمله کرده اند

در خیمه ی حریم تو آتش به پا شده است

یک روز دشمنت حرمت را خراب کرد

امروز گوشه گوشه زمین سامرا شده است

غم نیست ای امام، زمان دست شیعه است

ایران که هیچ، نبض جهان دست شیعه است

خون علی است در رگ ما موج می زند

این لشگر شماست اگر فوج می زند

رودیم و موجهای خروشان می آوریم

با اشک هایمان همه طوفان می آوریم

مثل همیشه مست کلام هدایتت

با هر فراز جامعه ایمان می آوریم

از سامرا به شیعه ی خود یک اشاره کن

مردانی از قبیله سلمان می آوریم

سربازهای پا به رکابی برایتان...

اصلا سپاهی از خود ایران می آوریم

مردانت از تمام زمین جمع می شوند

ما نیز پرچمی ز خراسان می آوریم

این شیعه تن به فتنه ی رنگین نمی دهد

این آسمان مجال به شاهین نمی دهد


شاعر: آقای ناصحی


تشکر:حیات خلوت




طبقه بندی: دینی، ولایت، شهدا، سیاسی، فریادخاموش،
[ 1391/03/2 ] [ 10:46 ب.ظ ] [ عمار ] [ نظرات ]
Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ


خدمت به یگانه منجی عالم بشریت

آمار سایت
آخرین بروز رسانی :
جهت دوستی





Powered by WebGozar